تبلیغات
میراث زمان - مطالب سخن بزرگان
تاریخ : شنبه 1394/03/23 | 09:25 ق.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی
دلم امشب صاف است
آسمان هم آرام و هزاران فانوس
باد هم می آید
و نسیمی زیرک، سعی دارد که بفهماند شب
مظهر این همه تاریکی و دلتنگی نیست.
به گمانم فردا روز خوبی باشد.
صورت ماه به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است...



طبقه بندی: سخن بزرگان،

تاریخ : سه شنبه 1393/12/26 | 10:27 ق.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقیها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه،کنار هر برگ
شمع روشن کرده است.
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده ست
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست.
باز کن پنجره ها را،ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن.
                            "فریدون مشیری"

 




طبقه بندی: سخن بزرگان،

تاریخ : دوشنبه 1393/11/6 | 03:25 ب.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

در غیاب تو سال هاست
هر کجا کلمات به یاری ام نمی آیند،
نام تو را
بسم الطلوع ترانه می کنم.
تکرار نام تو
یعنی هزار زبان تازه برای تکلم ِنی.
در غیاب تو سال هاست
هر کجا به دلیلی زانو بریده ام،
آغوش آماده ی تو را دیده ام
که به نیت نجات من
از گهواره ی هفت دریا گذشته ای.
در غیاب تو سال هاست
در هر بیابان بی پیامبری که گم شده ام
عطر عجیب تو را
از سوره ی سپیده دم شنیده ام
که به جانب اولین آبادی آسمان ام
آوازه داده است.
در غیاب تو سال هاست
هر کجای این جهان خسته که به بن بست رسیده ام
دست های شفا بخش تو را به یاد آورده ام
که شادمانی از شمال و اردی بهشت از جنوب
برایم آورده ای.
هنوز هم
هر کجا که ظلمت از وحشت واژه زاده می شود
کافی ست رخسار آرام تو را به یاد آورم
راه ... روشن خواهد شد
آرامش به خانه باز خواهد گشت
و کلمات به یاری ام می آیند
تا با هزار زبان از نی و از نوشتن
با من گفتگو کنند.
حالا سال هاست که مرا
به جای خالی تو عادت داده اند ... لیالی!
باز هم بگویم میان من و این بغض بی قرار
جای تو خالی؟
 
                                           «سید علی صالحی»
 

 




طبقه بندی: سخن بزرگان،

تاریخ : یکشنبه 1393/11/5 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

خطرناکترین نوع بشر، كسی است كه فهمش كم و اعتقادش زیاد است...

                                                                                     (آنتوان چخوف)




طبقه بندی: سخن بزرگان،

تاریخ : شنبه 1393/10/27 | 05:56 ب.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما  چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد  که مرا زندگانی بخشد
چشم های تو به من می بخشد
شور و عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
                                                «حمید مصدق»




طبقه بندی: سخن بزرگان،

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • سامان | اخبار | خرید اینترنتی