تبلیغات
میراث زمان - مطالب كرمان شناسی
تاریخ : جمعه 1393/06/14 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

كرمان یكی از قدیمی ترین مراكز زندگی زرتشتیان است و هنوز هم زردشتیان در كرمان زندگی می كنند. زرتشتیان پنج بار در روز نماز می خوانند و قبله نماز ایشان از جمله نور آتش است. از این رو برای نگهداری آتش و مراسم نیایش همگانی (جشن) مكانهایی به نام آتشكده ساخته شده است. ایشان در نماز روزانه خود پس از سپاس خداوند پیمان می بندند كه به خشنودی اهورا مزدا و خوار كردن اهریمن جهان را با دانش نیك هر روز تازه تر از دیروز كنند.
آتشكده كرمان:
اصل ساختمان خانه مسكونی آقای ارباب سروشیار جهانگیر اشیدری بود كه پس از مرگ دخترش بانو رستم فرخ در آن تغییرات لازم انجام گرفته و آتشكده وقف زرتشتیان شده. بخشی از هزینه این كار از دهش آقایان دینیار موبد رستم مرزبان و خدا رحم جمشید نرسی آبادی ( مقیم بمبئی) تامین و كار به كوشش آقای منوچهر دادنی رئیس انجمن جوانان زرتشتیان كرمان انجام گرفت. این آتشكده با آتشی كه از آتشكده محله شهر آوردند به روز سروش از ماه شهریور 1293 یزدگردی روشن شد. از سال 1342 تا سال 1349 از دهش آقای رستم كیخسرو و خدابخش سروشیان (رستم كرمانی مقیم آمریكا) تالار جشنگاه ساخته و به این مجموعه افزوده شد.
نشانی: خیابان شهدا ( زرسیف ) – خیابان برزو آمیغی – كوچه آتشكده

آتشكده درب مهر:
ساختمان این آتشكده خانه مسكونی آقای هخامنشی بود كه وقف زرتشتیان شد. در اواخر دوره ناصر الدین شاه قاجار نخستین آموزشگاه دخترانه با نام مدرسه دخترانه زرتشتیان هخامنشی تاسیس و سپس آتشكده ای در آن راه اندازی شد كه امروز خاموش است.
نشانی: خیابان فلسطین كوچه مهر

آتشكده محله شهر:
بنابر روایت های سینه به سینه زرتشتیان، آتش ایرانشاه پیش از انتقال به «اودواده» هندو برای حفاظت از یورش بیگانگان به طور پنهانی در این محل نگهداری می شده. در اواخر دوره ناصر الدین شاه قاجار آموزشگاه به دستور كیخسرو در این محل راه اندازی شد. دهها سال پیش این آتشكده خاموش و امروز به طور كامل تخریب شده است.
نشانی: خیابان ابوحامد – كوچه محله شهر

آتشكده قناتغستان:
بنابر روایتهای سینه به سینه زرتشتیان، آغا محمد خان قاجار گروهی از زرتشتیان یزد را برای كشاورزی به كرمان كوچ داد. این مهاجراین در جوپار، كوثر خیز و قناتغستان ساكن شدند. ساكنان قناتغستان پیشه موبدی اختیار كردند و آتشكده ای بر پا ساختند و وقفها بر آن نهادند. ده ها سال پیش با مهاجرت زرتشتیان، آتش این آتشكده به آتشكده كنونی كرمان منتقل شد. این آتشكده در سال 1378 ه.ش كاملاً تخریب شده.

منبع:
http://www.irandeserts.com  




طبقه بندی: كرمان شناسی، شناخت اماكن تاریخی،

تاریخ : سه شنبه 1392/12/13 | 11:13 ق.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

Meymand  is a village in Meymand Rural District, in the Central District of Shahr-e Babak County, Kerman Province, Iran. At the 2006 census, its population was 673, in 181 families.

Meymand is a very ancient village which is located near Shahr-e Babak city in Kerman Province, Iran. Meymand is believed to be a primary human residence in the Iranian Plateau, dating back to 12,000 years ago. Many of the residents live in the 350 hand-dug houses amid the rocks, some of which have been inhabited for as long as 3,000 years. Stone engravings nearly 10,000 years old are found around the village, and deposits of pottery nearly 6,000 years old attest to the long history of settlement at the village site.

Regarding the origin of these structures two theories have been suggested. According to the first theory, this village was built by a group of the Aryan tribe about 800 to 700 years B.C. and at the same time with the Median era. It is possible that the cliff structures of Meymand were built for religious purposes. Worshippers of Mithras believe that the sun is invincible and this guided them to consider mountains as sacred. Hence the stone cutters and architects of Meymand have set their beliefs out in the construction of their dwellings. Based on the second theory the village dates back to the second or third century A.D. During the Arsacid era different tribes of southern Kerman migrated in different directions. These tribes found suitable places for living and settled in those areas by building their shelters which developed in time into the existing homes. The existence of a place known as the fortress of Meymand, near the village, in which more than 150 ossuaries (bone-receptacle) of the Sassanid period were found, strengthens this theory.

Living conditions in Meymand are harsh due to the aridity of the land and to high temperatures in summers and very cold winters.The local language contains many words from the ancient Sassanid and Pahlavi languages.

In 2005, Meymand was awarded the UNESCO-Greece Melina Mercouri International Prize for the safeguarding and management of its cultural landscapes (about $20,000).

References

Meymand can be found at GEOnet Names Server, at this link, by opening the Advanced Search box, entering "-3074825" in the "Unique Feature Id" form, and clicking on "Search Database".

1.      "Census of the Islamic Republic of Iran, 1385 (2006)" (Excel). Islamic Republic of Iran. Archived from the original on 2011-11-11. 

2.      Siamak Hashemi, 2013, The Magnificence of Civilization in Depths of Ground (A Review of Underground Structures in Iran – Past to Present), Shadrang Printing and Publishing Co., Tehran.

 

 




طبقه بندی: كرمان شناسی، شناخت اماكن تاریخی، فرهنگ و تمدن ایران و جهان،

تاریخ : سه شنبه 1392/12/13 | 08:15 ق.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

گنبد سبز (قبه سبز) در کرمان، محله بازار شاه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ با شمارهٔ ثبت ۱۲۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. قبه سبز یکی از قدیمی ترین و زیبا ترین آثار تاریخی کرمان و از بناهای قرن هفتم ه.ق است که ساختمان آن توسط براق حاجب، مؤسس سلسله قراختاییان کرمان، در حدود سال 630 ه.ق آغاز شد و در سال681 پذیرای قُتلُغ تَركان (ترکان خاتون) همسر قطب الدین محمد،حاکم دانشمند و محبوب کرمان شد.
ترکان خاتون مدرسه قطبیه (ترکانیه) را که به دستور قطب الدین محمد آغاز شده بود، به پایان رساند. دارالشافی مجموعه نیز به دست پرتوان وی تأسیس شد. این بخش از مجموعه كه در حال حاضر باقی مانده است، ورودی به محوطه اولین دانشگاه جنوب شرق ایران بوده. گرچه این بنا به قبه سبز مشهور است اما به واقع اینجا فقط درب ورودی محوطه بزرگی شامل مدرسه و تالار اجتماعات و ارگ حکومتی و باغ مشیز و دانشگاه عصمتیه و مقبره حکام قراختائیان کرمان معروف به قبه سبز کرمان بوده. ترکان خاتون ۲۶ سال بر کرمان حکومت کرده که این حکومت با احتساب چهار سال حکومت شوهرش که باز هم ایشان همه کاره بوده اند به ۳۰ سال می رسد. حاکم مقتدر و شیر زنی که با سیاست و دلاوری خود باعث نجات کرمان از ورود مغولان گردید. وی حاکم بلامنازع کرمان بوده و کرمانیان خاطرات خوشی را از دوران حکومت او دارند. زنی که بر قلب های مردم حکومت کرده است تا جایی که هنوز هم مقبره او را زیارت می کنند. قبر وی در سمت راست پشت همین ایوان و در زیر گنبدی به نام کبود قرار داشته است که اکنون در کرمان به نام مقبره سید خوشرو شناخته می شود. متاسفانه اصل قبه در طی سال های قبل از انقلاب از بین رفته و در اثر سهل انگاری هیچ اثری از آن نمانده است و حتی مقابر شوهر و سایر حکام قراختائیان هم چندین بار برای پیدا کردن گنج تخریب شده که مجددا درست گردیده اند.
این گنبد 50 متری با کاشی‌های فیروزه ای پوشانده شده است، به همین دلیل به قبه سبز، گنبد کبود یا گنبد سبز نیز نامیده می‌ شود.

منبع: انجمن دوستداران قبه سبز كرمان

 




طبقه بندی: كرمان شناسی، شناخت اماكن تاریخی،

تاریخ : شنبه 1392/09/9 | 03:11 ب.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

اقلیم خشک و شرایط جغرافیایی سخت این منطقه که فعالیت های مبتنی بر آب و خاک را دشوار می سازد، کشاورزی را حداکثر در بیش از نیمی از سال غیر ممکن می نماید، برای گذراندن زندگی به ناچار می بایستی در فصل هایی که کشاورزی غیرممکن می نمود، برای گذران زندگی به صنایع دستی روی آورد. بر اساس کاوش های انجام شده در ناحیه شهداد و مشاهده مجتمع کوره های ذوب فلزکاری لااقل در میانه هزاره سوم ق.م، این منطقه از مراکز عمده صنایع فلزی محسوب می گردیده است. سفال هایی نیز از هزاره چهارم قبل از میلاد در این منطقه کشف شده است. «قدیمی ترین سند در مورد توسعه فن ریسندگی در کرمان مربوط به شاهنامه فردوسی در «داستان هفتواد» است.حوادث این داستان در قرن سوم میلادی اتفاق افتاده است.
فردوسی سراینده شاهنامه، در این حکایت، سخن از هنرمندان و بافندگان ماهر و چیره دستی به میان می آورد که با هنرمندی تمام، پنبه های محصول این شهر را به صورت نخهای محکم و ظریف درآورده و از آن جامه های فاخر و خوش نقش و نگار می بافتند.»
از آن هر یکی پنبه بردی به سنگ یکی دوکدانی ز چوب خدنگ
شدندی شبانگه سوی خانه باز شده پنبه شان ریسمان طراز
«و از سوی دیگر، با توجه به اینکه جاده ابریشم از مناطق جیرفت، بم، شهداد و راور می گذشته، آوردن تخم کرم ابریشم و پرورش آنها و به تبع آن بافتن پارچه های ابریشمی و تهیه لباس های از این جنس بر رونق نساجی و تهیه لباس های این ایالت افزود،به طوری که پوشاک و پارچه های بافته شده این شهر لطیف، بدیع، خوش نقش و نگار، محکم و بادوام بوده است و شهرت آنها تا سواحل نیل و صحراهای سوزان عربستان بلند آوازه گشته و خریداران و مشتاقان فراوان پیدا کرده بود، گویا این پارچه ها و لباس ها هدیه های مناسبی برای پادشاهان، خوانین و بزرگان به شمار می رفته است.
کرمان و بم در قرون اولیه هجری دارای کارخانجات بافندگی ابریشم، پنبه و پشم بوده است و پارچه هایی که در این منطقه به خصوص در بم بافته می شده، به علت دوام و ظرافت خاص از ارزش بالایی برخوردار بوده اند.این پارچه ها به مصر، خراسان، عراق و بین النهرین صادر می شد و تجار این مناطق تا قرن چهارم میلادی متقاضی این پارچه ها بوده اند، علی الخصوص پارچه های پنبه ای به نام «قمشه» که در بم بافته می شده است.»
«مارکوپولو » سیاح ونیزی در سفرنامه اش اشاره به پارچه های ابریشمی ظریفی با نقوش مختلف که توسط زنان و دختران کرمانی بافته می شده، نموده و می نویسد:
«این پارچه ها را برای خانها و سرداران تهیه می کنند، پرده هایی که توسط آنها تهیه می شود، آن قدر زیباست که دیدنشان انسان را جادو می کند.»
«مارکوپولو » در جای دیگر از سفرنامه اش به سوزن دوزیهایی که به دست زنان کرمانی تهیه می شده، اشاره کرده است. همچنین از توتیا (سرمه) که در کوهبان تهیه می شده، به نیکی یاد می کند.»
شکست ایران از اعراب، حادثه بزرگی بود که در تمام اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران اثر گذاشت و صنایع نساجی را نیز دچار رکود کرد، ولی دوران آن بسیار کوتاه بود. با روی کار آمدن خلفای عباسی بار دیگر صنعت نساجی در ایران توسعه یافت.
خوشبختانه کرمان به واسطه دور افتادگی و موقعیت جغرافیایی در معرض بلایای ناشی از حمله مغول واقع نشد، ولی در عین حال اوضاع آن برای مدتی به دلیل تحولات سیاسی، تغییر نمود و محل زد و خورد امرای فراری از قوم مغول شد. پس از حمله خانمان سوز ایلخانان مغول در دوره جانشینانش آرامش و امنیتی در امپراطوری مغول به وجود آمد که منجر به رشد اقتصادی، از جمله صنعت نساجی به ویژه در مناطق شرقی و شمال شرقی ایران شد.
بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب (جاده ابریشم)، از طریق خشکی، توسط دولت عثمانی، سبب گردید قسمتی از تجارت خارجی از طریق خلیج فارس که همان جاده ابریشم دریایی است، انجام پذیرد. شاه عباس توجه ویژه ای به تجارت ابریشم و تهیه منسوجات ابریشمی داشت، به همین منظور دستور داد مدل کارگاههای نساجی یزد و کرمان را که از مدتها قبل برای بافت پارچه های مرغوب مناسب بودند، در اصفهان و دیگر شهرهای ایران دایر کند و بدین ترتیب استادان ماهر به مراکز جدید دعوت شدند که پارچه ها یی جهت صادرات تهیه نمایند. در دوران صفویه، کرمان مرکز عمده تجارت داخلی محسوب گردید و به علت بافت شالهای کشمیری مرغوب، شهرت زیادی به دست آورد. شالهای این شهر طالبین قابل توجهی علی الخصوص در بین خانمهای غربی داشت و این شالها را از طریق استانبول به اروپا صادر می کردند. در دوران صفویه عمده کار دستی مردم کرمان شالبافی بوده و شاید این به دلیل ناآشنایی مردم اروپا با قالیهای بافت کرمان در آخر قرن نوزدهم میلادی بوده است. نظر به توسعه فرش بافی در کرمان، تجارت این شهر محدود به این هنر گردید، در نتیجه تولید پارچه های پشمی و شال کاهش یافت.
«احمد علی خان وزیری» در کتاب «جغرافیای مملکت کرمان» که بین سالهای 1291 تا 1293 هجری همزمان با سلطنت «ناصرالدین شاه قاجار» آن را نوشته، درباره منسوجاتی که در کرمان تهیه می شده، می نویسد : «شال کرمان به سمرقند، ترکیه، عربستان و ترکستان صادر می شود و در اواخر قرن نوزدهم میلادی قالیبافی در کرمان توسعه یافته و جای شالبافی را گرفته است.»
وزیری چنین ادامه می دهد: «از خصایص کرمان، حرفه شالبافی است که شال آن را به همه ایران، ماورالنهر، روم، عربستان و ترکستان می برند، تقریبا" دوازده هزار کارخانه شالبافی وجود دارد که در هر کارخانه دو نفر مشغول نساجی هستند.آنچه شال در مشهد مقدس هم بافته می شود، استاد آن کرمانی است و تار و پودش را از کرمان می برند.»
«سایکس» (خاور شناس انگلیسی قرن نوزده میلادی )، می گوید: «شال کرمان با کرک یا پشم بافته می شود و نقشه و طرح آن نیز مثل نقشه قالی، ذهنی، است این متاع از حیث ظرافت به قالی ترجیح دارد و اکثراً به دست اطفال خردسال بافته می شود و اهالی کرمان به واسطه ذوق و شوق فوق العاده ای که دارند، از این کار خسته، مریض و فرسوده نمی شوند... . شال های کرمان دارای اشکال و نقوش مختلف و بهتر از همه آنها نقش گل و بوته است که از طرف ولات و حکام به عنوان خلعت برای اشخاص فرستاده می شود. شال های سفید (حاج خلیل خانی) که معمولا" به استانبول حمل می گردد و در آن جا مردها به کمر می بندند و یا زن ها به جای زینت لباس خود به کار می برند.»
«سرپرسی سایکس» در سفر نامه اش آورده:«مسلم است مواد خام هیچ نقطه ای با مواد خام کرمان نمی تواند رقابت نماید و آب و هوای این ناحیه در لطافت جنس محصول دخالت دارد.» نوع دیگر منسوجات پشمی که سایکس از تهیه آن در کرمان نام برده، برک است که از پشم شتر می بافند.کرباس پارچه دیگری است که در کرمان تهیه می شد، و مرکز مهم تولید آن سابقاً بم بوده است.
در دوران صفویه که دوران رونق شهرنشینی در ایران محسوب می شود، کرمان نیز بی بهره از عمران و آبادی نبوده است. در این عصر خصوصاًدر زمان گنجعلیخان دوره آشفتگی اقتصاد کرمان محسوب می شود. در این زمان درآمد مردم به حد قابل توجهی زیاد گشته و بهترین دلیل آن آبادیهای شهر و وجود مجموعه گنجعلیخان است. در این زمان شهر از صورت قلعه خارج گردیده،بازارها، آب انبارها، کاروانسراها، حمام و مدارس متعدد در محله جدیدی که بر خرابه های محلات قدیم بنا شده بود، رونق یافتند.
بعد از هجوم آقا محمد خان قاجار به کرمان در تعقیب لطفعلیخان زند، اقتصاد کرمان مدتها راکد ماند و تمام نیروهای فعال انسانی آن نابود شد، تا این که فتحعلی خان، شاه قاجار، کرمان را به عهده ابراهیم خان ظهیرالدوله سپرد و او با تجدید و احیاء قناتها، تشویق مردم ایالات همسایه به مهاجرت، تأمین راههای ارتباطی، نظم و نسق بلوچستان، ساختن بازار، کاروانسرا و قیصریه مجدداً اقتصاد کرمان را جان بخشید.

- منبع: آرشیو مرکز اسناد اداره کل میراث فرهنگی استان کرمان، ویرایش: پیمان سلیمانی




طبقه بندی: فرهنگ و تمدن ایران و جهان، كرمان شناسی،

تاریخ : چهارشنبه 1392/08/29 | 09:19 ب.ظ | نویسنده : پیمان سلیمانی روزبهانی

مردانه

الف)سرپوش ها
کلاه گرد نمدی، کلاه دوره ای شاپ، کلاه پهلوی، عمامه، کلاه بافتنی (کاموایی)

ب)تن پوش ها
تن پوش های مردانه: پیراهن، قبا، سرداری،جبه یا بالاپوش، جلیقه، شال کمر، شلوار
 پیراهن: نسبتاً بلند یا بالای زانو که از دوطرف پهلو به اندازة 10-15سانتیمتر چاک می خورد. یقة آن گرد و ساده که از سرشانه یا جلو دکمه می خورد. آستین ها گشاد و بلند و در قسمت مچ یک چاک کوچک داشته که روی شلوار می افتاده است. هنگام کار آن را در شلوار می نمودند. اشراف و اعیان جامعه در قسمتهای یقه، سرآستین ها و انتهای پیراهن را با نخ های رنگی روشن نقده دوزی می کردند و با نوارهای تزئینی آن را پراقدوزی می نمودند.
قبا: کتی بلند و بدون یقه بود بطوریکه وقتی آن را به تن می کردند یقة آن به شکل هفت یا مایل درمی آمده است. جلو آن باز که بوسیلة چند دکمه و بندیک دوطرف قبا به همدیگر وصل می شد یا کلاً دکمه نداشته که در پهلو به همدیگر پیوند می خوردند.
 سرداری: کتی نسبتاً بلند تا زانو که از دو قسمت بالاتنه و داس تشکیل می شده و دامن آن به نسبت دامن های قبا کوتاهتر و تنگتر بوده است. سرداری نیز بدون یقه و برش طولی در جلو بوده که با چند دکمه دو طرف آن به هم می آمده و کمتر احتیاج به شال داشته است. جنس این لباس از ترمه به رنگهای ایوان با نقوشی چون بته جقه، گل و گیاه و... بوده و دارای آستری از جنس ساتن بوده است.
جبه یا بالاپوش: این لباس را همیشه مردان به تن نمی کردند و تنها این تن پوش را در مراسم و جشنها روی قبا به تن می کردند. دارای یقة برگردان بوده که بعضی ها اطراف طقه را مرواریددوزی کرده یا با سنگهای قیمتی تزئین می نمودند. جنس آن از ماهوت یا زربفت اطلسی ضخیم بوده است.
جلیقه: یا به اصطلاح کرمانی جلیسقه تن پوشی از کتان ساده و در زمستان از کتان کلفت تهیه می شده است. این جلیقه ها بدون آستین و یقه بوده که از دوطرف با دکمه روی سینه بسته می شده است و داخل آن آستری از جنس آرمک وجود داشته است.
شال کمر: روی قبا و جبه در قسمت کمر بسته می شده است. در مواردی از دو شال کمر روی هم استفاده می شده و دو طرف آن با گل و بوته زربفت می شده است. طول آن چیزی در حدود 3- 4سانتیمتر و عرض آن 10 سانتیمتر بوده است.
شلوار: شلوار مردان گشاد و فراخ بوده که به آن تمون می گفتند. شلوارها بلند و تاقوزک پا می رسیدند. قسمت بالای شلوار در ناحیة کمر لیفه یا نیفه وجود داشته و از داخل آن نخی عبور می کرده و اندازة دور کمر می شده است. جنس شلوارها از کرباس یا ارمک بوده و اغلب رنگ آبی ساده یا مشکی بوده است. جیم نوع دیگری از شلوار است که مانند شلوار بالایی که ذکر شد در رنگ و جنس متفاوت می شده است. رنگ مشکی و جنس آن مرغوبتر از شلوار بوده است. در دورة قاجاریه شلوارها کمی تنگتر و کوتاهتر (تا مچ پا)  شدند.

پ)پاپوش ها
پاپوش های مردانه: گیوه، ملکی، شاپسند، ارسی، زنگال، پاپیچ، جوراب 

گیوه: این کفش از دو قسمت روار که از نخ های پنبه ای و تخت که از نوارهای پارچه ای اصطلاحاً لته تهیه می شده است. تخت آن توسط تخت کش ها از پارچه های کهنه که اغلب کرباس بوده با چسب سریش و یک بند چرمی درست می شده است. رویة آنها توسط زنان با نخ های نازک پنبه ای و با سوزن بافته می شده و درنهایت توسط کفش دوز رویه و تخت بهم وصل می شده است.
ملکی: نوع دیگری گیوه بوده با این تفاوت که ظریفتر و گرانقیمت تر بوده است. دورتادورشان با دو لایة چرم و تیماج دوخته می شده و برای تزئین روی تیماج از نخهای موم زده استفاده می کردند که به آن خاک اندازی می گفته اند.
شاپسند: این کفش نیز بدون ساق بوده و در طبقات بالای جامعه (مرفه) از پوست شکار (گوسفند کوهی) و در طبقات پائین و متوسط از چرم گوسفند معمولی تهیه می شده است.
 ارسی: کفشی است تمام چرم که هم زنان و هم مردان آن را به پا می کردند. این پاپوش مخصوص طبقات اعیان جامعه و به عنوان کفش مجلسی محسوب می شده است. پشت این کفشها باز و جلو آن بسته بوده که بدون پاشنه و گاهی پاشنه ای کوچک داشته است. تخت این کفش ها از چند لایه چرم و تیماج تهیه می شده است.
 زنگال: این پاپوش دارای یک پاشنة 10- 15 سانتیمتر بوده و نوک آن تیز و باریک و کف و روار آن مانند ارسی و شاپسند بوده است. این پاپوش چکمه مانند بوده و ساق آن تا پائین زانو می رسید. بیشتر نظامیان به پا می کردند.
پاپیچ یا مچ پیچ: این پاپوش تا حدود 50 سال پیش در کرمان رایج بوده و به غیر از نظامیان که همیشه استفاده می کردند، عامه مردم در زمستان ها یا در هنگام کشاورزی یا شکار از آن استفاده کی نمودند. مچ پیچ ها اصولاً از پارچه های پشمی و ابریشمی به عرض 10- 15 سانتیمتر و به طول تقریبی4-5 متر از مچ پا تا زیر خم زانوها پیچیده می شده است. در سیرجان به پاتو و در بین زرتشتیان به پاتابه معروف بوده است.
 جوراب: در گذشته جوراب ها بدون کف و پاشنه بوده که بوسیلة یک نخ به دور پا پیچیده می شده است. این جوراب ها در جلو و پاشنه با نقش هایی از گل و بوته تزئین می شده است. از جنس پنبه و پشم تهیه می شدند.

- منبع: آرشیو مرکز اسناد اداره کل میراث فرهنگی استان کرمان، ویرایش: پیمان سلیمانی




طبقه بندی: فرهنگ و تمدن ایران و جهان، كرمان شناسی،

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

  • سامان | اخبار | خرید اینترنتی